سوسنگردمن(خفاجیتی)
سوسنگرد-تاریخ عرب- عربهای خوزستان
 

الشعر دیوان العرب/قاسم مزرعه فرد

 

تاريخ ادبيات عرب دانشي است كه از اوضاع و احوال اين زبان و از نثر و نظم آن در دوره هاي گوناگون بحث مي كند و از معروف ترين كتاب هايي كه به تاريخ ادبي قوم عرب پرداخته اند و در ايران به فارسي ترجمه شده اند. مي توان كتاب «كارل بروكلمان» ( مجموعه چند جلدي اين كتاب در كتابخانه شهيد چمران سوسنگرد موجود است) و كتاب تاريخ ادبي عربي تاليف «حنا الفاخوري» را نام ببريم. و اما ادبيات كه به معناي عام خود مجموعه تظاهرات هنري هر قوم است كه در قالب كلام ريخته مي شود و خود كلام نيز بر دو قسم است: نثر و نظم شعر نوع دوم كلام است. تركيب كلمه ها در شعر به نحوي است كه حس خاصي را ايجاد مي كند و آن را از نثر متمايز مي سازد. وجه اصلي اين تمايز از نظر ظاهري موزون و مقفي ( قافيه دار) بودن آن است و از نظر دروني خيال انگيزي آن. آن چه در شعر مهم است خيال است زيرا كه خيال منشأ آفرينش تمامي هنرها و از جمله شعراست. فطرت قوم عرب نيز به دليل وضع و محيط زندگي شان بر تربيت خيال و شعر سرايي سرشته است. لذا قوه خيال او از اين نعمت ها اصل و منبعي دارد كه چشمه آن پايان نمي يابد و به سبب برخورداري از زباني غني و فصاحت گفتار، توانا ترين بازو و بزرگ ترين كمك و ياري را داشته است و به همين سبب است كه مي بينيم برجسته ترين شاعران جهان برخاسته از همين قوم هستند. در رابطه با همين موضوع شاعر معروف سوري «نزار قباني» كه شايد به علت جاودانه شدن اشعارش توسط خوانندگاني همچون ام كلثوم ، عبدالحليم حافظ و كاظم الساهر مشهورترين شاعر در جهان عرب و در خوزستان است براين عقيده است كه شاعر بودن در جهان عرب معجزه نيست، بلكه شاعر نبودن معجزه است. او در كتاب «قصتي مع الشعر» كه بعد از انقلاب توسط غلامحسين يوسفي و دكتر بكار تحت عنوان « داستان من و شعرهايم» در ايران به فارسي ترجمه شده است مي گويد كه بر خلاف كودكان جهان كه دهانشان بوي شير مي دهند، دهان كودك عرب در هنگام تولد بوي شعر مي دهد ملا فاضل سكراني شاعر نامدار خوزستاني در قصيده اي اين مورد را به شكل زيبايي اين چنين به نظم در آورده است:

الشعر يهتز بيدرقه التهز كاروك الرضيع        خل تغذي الام طفلها الشعر لتغذي حليب
نزار قباني درباره موقعيت شعر در جهان عرب مي گويد: رگ هاي هر شهروند عرب را كه بشكافي مايع سحر انگيزي از زير پوستش جاري مي شود. اين مايع نفت يا مشتقات نفت نيست، بلكه مايع سبز رنگي است با شعله اي طلايي و هميشه فروز

ان كه شعر نام دارد. اين شعر است كه ذخيره تمدن ماست نه نفت، اين ذخيره كاهش ناپذير است و ته نمي كشد. نه سازمان اوپك برآن چيرگي دارد و نه كشورهاي بزرگ قادر به احتكار و فروشش هستند. زيرا از ژرفناي روح انسان سرچشمه مي گيرد كه هيچ كس را بر آن سلطه اي نيست، ملت عرب محكوم به شعر است. همان گونه كه هلند محكوم به درياست و استراليا به گندم، كوبا به شكر، سريلانكا به چاي، آفريقا به پلنگان و زرافه ها و اسپانيا به چشمان سياه. همه كودكان عرب تا اطلاع ثانوي شاعر زاده مي شوند. همه كودكان عرب براي شاعر شدن برنامه مي ريزند تا اين كه شرايط اجتماعي ، آنان را مجبور مي كند از گروه خود كناره بگيرند و برخلاف ميلشان، پزشك و مهندس و پيمانكار شوند» پس بيهوده نيست كه دكتر آذرتاش آذرنوش ، اديب و ناقد بر جسته ايراني مي گويد:« گاه احساس مي كنم كه انگار همه عرب ها شاعران ما درزادند. زيرا كه شعراي عرب بيش از آنند كه به تعدادشان احاطه شود» از ميان اين شاعران نا شناخته هاي آنان بيش از شاعراني است كه شناخته شده اند. شعر كهن عرب را افرادي خاص ، با ويژگي هاي شگفت گردآوري كرده اند. اين شخصيت ها را « رواة» ( جمع راوي) مي خوانند و ايشان مرداني بودند كه تخصصشان ، شنيدن و حفظ اشعار شاعران يا شاعري خاص بود. درباره حافظه اين راويان داستان هاي عجيبي نقل كرده اند. يكي از اين راويان، يعني « حمادراويه» سخت معروف است. وي به خود مي باليد كه قادر است به ازاي هر يك از حروف الفبا، صد قصيده با قافيه اي يكسان از حفظ بخواند . در زمان هاي دور شاعران در ميان عرب ها مقام و منزلتي بزرگ و فرماني نافذ و قدرتي غالب داشتند چنانچه شاعر در زمان قديم هم كاهن و رهبر و سخنگوي قوم بود و هم مورخ و عالم ايشان. اينكه شاعر را مورخ و عالم قبيله به شمار مي آوريم از اين روست كه وي در روايات و اخبار قديم قبيله كنجكاوي كرده و از اعمال برجسته آن با خبر است. تا جايي كه به قول «حناالفاخوري» در مطاوي اشعار جاهلي اطلاعاتي از اديان و مذاهب و علوم و معارف و صناعات اين قوم به دست مي آيد. يا به عنوان مثال اشعار حسان بن ثابت انصاري معروف به شاعر النبي گنجينه اي تاريخي در ادب اسلامي است. زيرا بسياري از حوادث ، جنگ ها و نام افراد مختلفي را كه در نبردها شاخص بوده اند در اشعار او مي توان يافت. در عرصه پيكار اثر زبان شاعر از شجاعت افراد قبيله كمتر نبود. درسيره پيغمبر(ص) آمده است كه حضرت از شاعران مدينه خواست تا با هجو قريش او را ياري كنند و در روايت است كه چون حسان بن ثابت شروع به هجو قريشيان كرد حضرت به او فرمود: شعر تو از پيكان تير بر آنان كارگر تر است» به هنگام صلح او مي توانست با يك گفتار آتشين آرامش عمومي را به هم بزن يا به قول نولد كه » شاعر پيشواي قبيله در زمان صلح و قهرمان آن در زمان جنگ بود. همان طور كه در روزگار ما نيز سخنراني يك خطيب مي تواند در كشاكش هاي سياسي موجب تحريك اجتماعات گردد» در آن روزگار نقش اجتماعي عمده اي به عهده شاعر بود. قدرت شاعر بر قدرت خطيب فزوني داشت. زيرا شعر با سرعت بيشتري در خاطره ها نقش مي بندد و زود از خيمه گاهي به خيمه گاهي ديگر و از چاه آبي به چاه آبي ديگر انتشار مي يابد. از طرف ديگر نوعي ويژگي ما فوق طبيعي با نام شاعر ملازم بود. مي پنداشتند كه موجودي نامرئي و نيرومند كه همان جن باشد به وي الهام مي بخشد يا حتي درون او حلول مي كند. هر شاعر جن خاص خود را داشت. سخنان شاعرخاصه هجاهاي او از قدرتي مافوق طبيعي برخوردار بود و گاه قبايل، شاعران اسير را دهان بند مي زدند تا شايد از قدرت زيان آور سخنانشان رهايي يابند. بدين قرار نقش شاعر ممكن بود بسيار قاطع تر از نقش خطيب باشد، اما اگر كسي هم خطيب بود و هم شاعر ( شاعر خطيبُ ) از امتيازات فراواني برخوردار مي شد. نفوذ چنين شخصي ممكن بود نفوذ رئيس قبيله را نيز تحت  الشعاع قرار دهد. به حق بايد گفت كه شعر منبع بسيار مهمي است كه همه جنبه هاي زندگي مردم عرب پيش از اسلام را روشن مي كند و گفتار معروف از اينجاست كه گويد: « الشعر ديوان العرب» بنابراين شعر مهم ترين هنر عرب است و او تمامي استعدادها و نبوغ خود را در شعر به كار برده است. شعر عرب همان قدر مهم است كه پيكر تراشي يونان و روم قديم و تصويرگري اروپاييان امروز. همگان مي دانيم كه در زمان هاي قديم قبيله هاي عرب با پيدايش هر شاعر قبيله جشن مي گرفتند. درست همان گونه كه امروز اروپاييان تعيين پاپ يا تاج گذاري يك امپراطور يا انتخاب ملكه زيباي جهان يا فرستادن يك فضانورد به كره ماه را جشن مي گيرند. در مكه بازاري وجود داشت كه به عكاظ معروف بود. در اين بازار افزون بر كالاهاي تجاري ، شاعران بزرگ اشعارشان را مي خواندند و نقاداني چون نابغه ذبياني به نقد اشعار مي نشستند. هر قصيده اي كه از سوي نقادان مورد تأييد قرار مي گرفت به آب طلا نوشته شده و در خانه كعبه آويخته مي شد. اين قصايد را معلقات مي گفتند. مشهورترين شاعراني كه معلقه داشتند، ده تن بودند و از آنان ميان هفت تن: « امرؤالقيس، طرفه بن عبد، حارث بن حلزه ، عمرو بن كلثوم، زهير بن ابي سلمي ، عنترة بن شداد و لبيد بن ربيعه) از همه مشهورترند. ارزش معنوي جايزه اين مهرجان شعري ( جشنواره) تا بدان جاست كه مورخ بزرگي همچون « فيليپ حتي» آن را با جايزه ادبي نوبل مقايسه مي كند. پيامبر (ص) نيز علاقه خاصي به شعر داشته و در حديثي مي فرمايند: « الشعراء امراء الكلام » ( شاعران فرمانروايان سخنوري هستند) و شعر نابغه جعدي و كعب بن زهير صاحب قصيده مشهور و پنچاه و هشت بيتي « بانت سعاد» را ستوده اند.  از آن جايي كه با الهام از اين قصيده خط شعري جديدي در تاريخ ادبيات در مدح رسول اكرم (ص) آغاز و تا به امروز ادامه دارد، بد نيست كه كمي به آن بپردازيم. كعب بن زهير فرزند زهير بن أبي سلمي صاحب يكي از هفت قصيده معروف به المعلقات سبع است كه در بالا به توضيع درباره آن ها پرداختيم. كعب بن زهير پس از ظهور اسلام به هجو پيغمبري (ص) و دشمني با اسلام پرداخت. به همين سبب از سوي پيغمبر مورد تهديد و مهدور الدم شناخته شد. اما سرانجام توبه كرد و چون در برابر حضرت قصيده معروف «بانت سعاد» در اعتذار و مدح پيامبر (ص) را خواند او را عفو كرده و بخشيد و امانش داد و هنگامي كه به بيت زيباي:
انبئت أن رسول الله اوعدني           و العفو عند رسول الله مأمول
يعني: ( به من خبر رسيد كه حضرت رسول مرا مهدور الدم نموده اما مي دانم كه عفو و بخشش در نزد رسول اكرم(ص) معمول است) مي رسد، پيامبر برده يا عباي مباركش را بر شانه كعب مي افكنند و اين برده(عبا) همچنان در خاندان او دست به دست مي گشت تا آن گاه كه معاويه آن را خريد و از اين راه به دست خلفاي اموي و عباسي رسيد تا بالاخره نصيب پادشاهان عثماني گرديد. به همين اين قصيده به « برده» مشهور گشت. بعد از آن شعراي ديگري نيز «برديات» زيادي با تأثير پذيري از اين قصيده كعب بن زهير سروده اند. از جمله قصيده البرده« متعلق به شرف الدين محمد بن سعيد بوصيري شاعر قرن هفتم هجري كه با مطلع زير آغاز مي شود:
امن تذكر جيرانٍ بذي سلم      مزجت دمعاً جري من مقلةٍ بدم
و امير الشعراء« احمد شوقي » با مطلع:
ريمُ علي القاع بين البان و العلم       حل سفك دمي في الأشهر الحرم
و همچنين برده شاعر عرب خوزستاني دكتر عباس پور عباسي با مطلع:
خل سعاد و بين البان و الحلم          و انظر الينا تري صرعي بداسقم
كه ديگر شاعر خوزستاني عدنان غزي در جواب استادشان گفته اند:
دعنا نموت بذكر البان و العلم      فالموت حباً قدر بكي اولي من الهرم
همچنين بايد گفت كه امام علي (ع) نيز شاعر بوده اند و حتي ديوان شعري را نيز به وي منسوب كرده اند و در جواب سؤالي مبني بر اينكه بهترين شاعر عرب كيست، شاعر معلقه معروف « قفا نبك» يعني « امرؤ القيس » را نام مي بردند. ( رجوع شود به كتاب سيري در نهج البلاغه ، تأليف دكتر مطهري) البته بعدها شاعران بزرگ تري همچون المتنبي » در جهان عرب ظهور كردند كه تقريباً اكثر ناقدان و محققان ادبيات عرب و حتي بسياري از شعرا مانند« ابوالعلا و المعري» فيلسوف و شاعر نابيناي عرب ، از ابو طيب احمد بن حسين معروف به « المتنبي» به عنوان بهترين و بزرگترين شاعر تاريخ عرب ياد كرده اند. او در شعر كم نمي آورد و بركلام تواناست و با تكبر و غرور خاصي چنين مي سرايد:
انام ملء جفوني عن شواردها       و يسهر الخلق جراها و يختصم
يعني من به راحتي شب را مي خوابم در حالي كه بكرترين مضامين و واژگان شعري جلو چشمم مي باشد و به سهولت مي توانم شعر بگويم اما شاعران ديگر براي سرودن شعر شب را بيدار مي مانند و با كلمات و مضامين مي جنگند و توان رقابت با شعر من را ندارند.  
ناگفته نمايد كه سعدي شاعر بزرگ ايراني بسياري از اشعار خود را با الهام پذيري و تقليد از اشعار المتنبي سروده است و حتي چند سال پيش كتابي تحت عنوان «سعدي و المتنبي » كه به اين موضوع مي پرداخت در ايران منتشر شد. در نتيجه سعدي با انصاف هرچه تمامتر به برتري شعر عرب اقراركرده و مي گويد:
داني چه گفت مرا آن بلبل سحري      تو چه آدمي كه از عشق بي خبري
اشتر به شعر عرب در حال است و طرب       گر ذوق نيست ترا كه از طبع جانوري
بدنيست بدانيد كه حتي معروف ترين شعر سعدي: ( بني آدم اعضاي يكديگرند....) نيز دقيقاً مأخوذ و ترجمه اي از حديث شريف پيغمبر اكرم(ص) است كه مي فرمايند« مثل المومنين في توادهم و تراحمهم كمثل الجسد الواحد إذا اشتكي منه عضو تداعي له سائر الاعضاء بالحمي و السهر»
بايد گفت كه شعر از زمان هاي بسيار دور در ميان عرب رايج بوده چنانچه قديمي ترين قطعاتي كه از شعر عرب در دست است مربوط به سال 130 پيش از هجرت است كه به مناسبت جنگ بسوس ساخته شده و متعلق به مهلهل به ربيعه است ولي اين قصايد و موازيني كه در آن رعايت شده اين فكر را به خاطر مي آورد كه به ناچار بايد روزگاري دراز گذشته باشد تا در اثناي آن هنر بيان و مقدمات آن از جمله تسلط بركلمات به آن حدكمال رسيده باشد. عنترة بن شداد العبسي يكي از معروفترين شعراي قبل از اسلام در مصراع اول معلقه ي مشهور خود به اين مسئله اشاره كرده و مي گويد: « هل غادر الشعراء من متردم ( يعني آيا نغمه اي هست كه شاعران پيش از من سروده اند. ) البته در اين ميان هرگز نبايد از شاعران خوب عرب خوزستاني غافل ماند. در واقع بهترين منبع براي شناخت شاعران عرب خوزستاني كتاب « سيري در تاريخ ادبيات عرب خوزستان» تاليف دكتر عباس پورعباسي است . اگر بخواهيم شعر معاصر عرب خوزستان را به دو بخش شعبي و فصيح تقسيم كنيم بايد گفت كه نويسنده اين كتاب يعني دكتر عباسي به اتفاق آرا برترين و بزرگ ترين شاعر حال حاضر نوع فصيح است كه تاكنون دو كتاب شعري زيبا به نام هاي « هذا هو الحب» و « قافله الحب و الموت» از وي منتشر شده اند. كتاب اخير كه نوعي حماسه سرايي تاريخي است به شرح ماجراي تبعيد سران عشاير بني طرف در سال 1304 شمسي مي پردازد كه در پي مقاومت هايي كه اين عشيره عليه بي حجابي از خود نشان دادند به دستور رضا شاه پهلوي به شهرهاي تهران، گرگان و ديگر شهرهاي شمالي ايران تبعيد شدند. از آن جايي كه اين تبعيد شدگان همراه با زنان و بچه ها و سالخورده ها از بستان تا شهر مالاير با پاي پياده حركت داده شدند. تعداد زيادي از آنها در شهر بروجرد، جان باختند و بدون غسل و كفن در چاله اي كه همان جا حفر مي كردند به خاك سپرده شدند. شاعر اين حادثه و تراژدي انساني را به شكلي غم انگيز و زيبا در قالب شعري بلند مجسم كرده است . اين شاعر در سرودن شعر فارسي و شعر محلي ( الشعبي) نيز دست درازي دارد. از ديگر شاعران معاصر معروف سبك فصيح مي توان حاج جبار عصمان الطايي و فقيد مرحوم آيت ا... شيخ محمد الكرمي را نام برد. شخصيت اخير از چهره هاي مطرح و شناخته شده در جهان تشيع است كه ديوان و شعر معروف و بلندي در جواب قصيده مشهور « الطلاسم» متعلق به شاعر بلند آوازه لبناني « ايليا ابوماضي» سروده اند. اما در ميان شاعران معاصر سبك الشعبي چهره هايي مانند سعيد جرفي ( صاحب دو اثر « گمره و گمر» و « شوگ الريف» ، عادل حيدري( صاحب ديوان ديرة هلي ) ، ايفير البحير ، حمد العطيوي و ... مطرح اند. شايد برجسته ترين نماينده اين  سبك « ملا فاضل سكراني» است كه در سرودن «ابوذيه» و به اعتراف عريان سيد خلف ( شاعر معروف عراقي) سرآمد شاعران عرب محسوب مي شود و بيش از يك دهه است كه ديوان شعري او معروف به ( ديوان السكراني  ) وارد بازار ادب شده است و بنا به قول مشهور « الولد علي سر أبيه» فرزندان وي نيز شاعراني پركارهستند. مهدي سكراني سبك جديدي درشعرشعبي موسوم به « طورالمهداوي» را ابداع كرد و عادل سكراني نيز در سرودن اشعار فلسفي و عرفاني تبحر خاصي دارد. اوج رونق شعري و شكوفايي ادبي عرب خوزستان در دوره حكومت مشعشعيان پي ريزي شد و اكثر حاكمان اين سلسله شاعراني بزرگ در دوره خودشان محسوب مي شدند. از آن جمله حاكم منطقه علي بن خلف المشعشعي ( 1060- 1088 ه)، عبدعلي ناصربن رحمه الحويزي و شاعر در باري معروف اين دوره سيد شهاب الدين معروف به ابن معتوق كه ديوان شعري وي تاكنون چندين بار در كشورهاي مصر ، سوريه و لبنان تجديد چاپ شده است. اما بر همگان معلوم است كه معروف ترين و بزرگ ترين شاعر عرب خوزستاني در طول تاريخ حسن بن هاني معروف به ابي نواس الاهوازي شاعر دوره عصر عباسي است. او در اهواز به دنيا آمد و در بصره پرورش يافت. خمريات ابونواس از زيبايي و قدرت فوق العاده اي در توصيف برخوردار است . به يقين مي توان گفت كه امروزه در همه كشورهاي عربي به راحتي مي توان خيابان، سالن يا جشنواره اي را به نام او پيدا كنيم. و حتي يكي از تالارهاي بزرگ شهر لندن نيز به نام اوست. اين در حالي است كه شاعر در زادگاه خود غريبه اي بيش نيست و هيچ مكان يا مناسبتي در خوزستان سراغ نداريم كه به نام وي ثبت شده باشد. در هر حال اگر بخواهيم به تفصيل به شعر عرب خوزستان بپردازيم به قول سعدي « مثنوي صد من كاغذ» مي شود. ناگزير اين مطلب را با شعري از ملافاضل سكراني كه در اين رابطه با موضوع همين مقاله ( شعر و شاعري) است به پايان مي رسانيم:
          قصيدة الشعر
يصعب علي الناس يصعب موت كل شاعرلبيب

واصعب من الصعب موت العبقري الواعي الاديب
يصعب علي الناس فگد الشعر و لينظم اشعار

الشعر يرفع راس باس الشرف و يزيد الفخار
الشعر راده ابكل إراده الحاز كل معني الشعور

الشعر روح من السعاده و عطر للشمه و بخور
الشعر وابل مطرو سمي و هطل بيام الربيع      
الشعر اسمك يخي و اسمي اليظل ثابت ما يضيع
الشعرذوق اهلي وبلادي ورايه وحچايه وخبر

الشعر سيل الجره بوادي الما بطراد انعبر
الشعر اغلي الجنس جنسه الشعر ديباجة فخر/الشعر لذة الشعر ونسه الشعر بالنادي ازدهر
الشعر اوزان و قوافي الشعر ميزان الكلام
الشعر ماهو ريح سافي الينگل مذمة ملام
الشعر تحويه بمشقه و فكر رقاد و وسيع
الشعر نظمه ايريد دقه يحققه وعي المذيع
الشعر تهتم بيه ربعه و يهتم موت اليفتهم
و العلم محمود طبعه و يغث فگد اهل العلم
الشاعرمن يموت خله اتصيربربوع الاشعار

الماجد من يفوت وجده يخلف بكل سلف نار

 

جهت دانلود این مقاله اینجا کلیک کنید.

 

[ سه شنبه ۱۳۸۸/۰۷/۰۷ ] [ ۱۱:۲۹ قبل از ظهر ] [ یاسر ]

درباره وبلاگ

احبچ یا خفاجیتی احبچ یا خفاجیتی
احبچ یا غطای و مسکنی و بیتی
امکانات وب